مرتضى مطهرى
895
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىكرد كه نيچه گفته است كه مذهب ، انقلاب طبقهء ضعيف است ، ماركس گفته است كه مذهب ترياك جامعه است . مىگفت هردو در آن واحد درست است . مذهب ، هم انقلاب مستضعفهاست ، آن مذهب اصلى كه خود پيغمبران آن را به وجود آوردند ، چون خود پيغمبران از اين طبقه بودند و از اين طبقه برخاسته بودند . مذهب ، ترياك جامعه است وقتى كه مىآيد در اين طبقهء استثمارگر . آنجا كه آمد ، ترياك جامعه مىشود . وقتى كه در ميان آن طبقه پيدا مىشود تغيير شكل و تغيير ماهيت مىدهد . ولى به هرحال روى اين نظريه هم باز قبول شده كه خاستگاه مذهب خاستگاه مادى است يعنى باز هم طبقه است كه مذهب را به وجود مىآورد . آن مذهب تخديرى را هم طبقه به وجود مىآورد و مذهب فعال را هم طبقه به وجود مىآورد . در هر دو حال مذهب ماهيت مادى پيدا مىكند يعنى باز هم تاريخ به نحو مادى توجيه شده . نظريهء درست البته اينجا نظريهء ديگرى هست كه ما اين نظريه را تأييد مىكنيم و فكر مىكنيم اين گونه است و آن اين است كه مذهب از نظر ماهيت خودش خاستگاه معنوى و الهى و ماوراء الطبيعى دارد يعنى يك نوع هدايت است . در مقابل هدايت حسى ، هدايت غريزى ، هدايت عقلى و فكرى ، نوعى هدايت ديگر است كه از غيب جهان سرچشمه مىگيرد براى نجات و رهايى بشر . منبع اصلى خود مذهب منبع الهى است نه منبع مادى . و اما از نظر حمايت كنندگان ، ريشهء حمايت از مذهب در فطرت بشر نهاده شده آن هم در فطرت همهء افراد بشر نه يك طبقهء خاص . البته اين نظريه مبتنى بر نظريهء فطرت است . امروز خيلى از علماى جامعه شناسى از قبيل دوركهيم و خود كارل ماركس و ديگران مدعى هستند كه انسان وقتى كه متولد مىشود هيچ بعد انسانى ندارد ، يك حيوان محض و يك مادهء خام محض به دنيا مىآيد ، هيچ امر فطرى در امور انسانى همراه خودش ندارد ، هرچه دارد همان غريزههاى حيوانى است ، مازاد بر غريزهء حيوانى چيزى ندارد . بعد وقتى كه وارد جامعه مىشود ، به شكلهاى مختلفْ ابعاد انسانى پيدا مىكند . مثلًا هر كسى يك حس اخلاقى در خودش مىيابد كه « وجدان اخلاقى » ناميده مىشود . مىگوييم وجدانم به من اجازه نمىدهد چنين بكنم . مىگويند چنين نيست كه اين حس يك امر فطرى باشد كه انسان با اين وجدان به دنيا آمده ، اين را جامعه به انسان تلقين كرده و داده است . اين ، بُعد وجودى است كه انسان در جامعه پيدا مىكند . و همچنين وجدانهاى ديگرى كه انسان پيدا مىكند . وجدان فلسفى پيدا مىكند ، وجدان مذهبى پيدا مىكند ؛ تمام اينها ابعادى است كه جامعه به انسان